محمد تقي جعفري
190
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
. . . تا سلسلهء ايوان بگسست مدائن را در سلسله شد دجله چون سلسله شد پيچان گه گه بر زبان اشك آواز ده ايوان را تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى ز ايوان دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو پند سر دندانه بشنو ز بن دندان گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان از نوحهء جغد الحق ماييم به درد سر از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان گويى كه نگون كرده است ايوان فلك وش را حكم فلك گردان يا حكم فلك گردان بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه مىگريد خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان . . . اينست همان درگه كان راز شهان بودى حاجب ملك بابل هند و شه تركستان